معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - گذشتهي سنگلاخ، در برابر آيندهي طلايي در گفتوگو با دکتر صفارينيا - عابدی حمید
گذشتهي سنگلاخ، در برابر آيندهي طلايي در گفتوگو با دکتر صفارينيا
عابدی حمید
]مجيد صفارينيا، متولد ١٣٤٥ تهران است. وي که داراي مدرک دکتراي روانشناسي (گرايش اجتماعي) است، در حال حاضر علاوه بر تدريس در دانشگاه، رياست انجمن روانشناسي اجتماعي ايران را هم بر عهده دارد. تأليف دهها جلد کتاب و مقاله، حاصل فعاليتهاي پژوهشي اوست که در همين رابطه موفق به کسب جايزهي کتاب روانشناسي اجتماعي در حوزهي تعليم و تربيت نيز شده است. بررسي تفريح از ديدگاه روانشناسي، موضوعي است که در ادامه، در گفتوگوي ما با دکتر صفارينيا خواهيد خواند.[
- از نظر علم روانشناسي، به چه نوع فعاليتهايي «تفريح» اطلاق ميشود؟
ما در ادبيات روانشناسي شايد نتوانيم تعريف عملياتي مشخصي از تفريح ارايه دهيم؛ اما به طور عام، تفريح را فعاليتي ميدانيم که هدف از انجام آن، کسب لذت است و شخص در انجام آن کار، تکليف از پيش تعيينشدهاي را دنبال نميکند.
در حوزهي روانشناسي، تفريح، بيشتر در رابطه با اوقات فراغت تعريف ميشود؛ يعني زمانهايي که افراد از شغلشان جدا ميشوند و ميتوانند فعاليتهايي را داشته باشند که مثلاً در آن تعامل با خانواده، محيطهاي تفريحي و... انجام شود. همان طور که عرض کردم، هدف اين گونه تعاملات و فعاليتها، بيشتر کسب لذت است. چنين مضموني (همان طور که در علم روانشناسي مورد توجه قرار گرفته است) در ادبيات ديني ما هم آمده است که انسان، بايد هشت ساعت کار کند، هشت ساعت بخوابد و هشت ساعت استراحت کند. اين استراحت، يک فرآيندي را ايجاد ميکند به نام اوقات فراغت که يک بخشي از اين اوقات فراغت ميتواند تفريح باشد.
- با اين حساب، آيا ميتوان فعاليت شغلي کساني را که از انجام کارشان لذت ميبرند هم بهعنوان تفريح به حساب آورد؟
اصولاً يک انسان سالم، بايد از شغلش لذت ببرد؛ منتهي در معناي خاص، ما به کسي که شاغل است و از شغلش لذت ميبرد، نميگوييم که در حال تفريح کردن است. زماني که ما از تفريح، صحبت به ميان ميآوريم، به اين معناست که افراد از نظر ذهني، يک انرژي رواني آزادي دارند که آنها را درگير مسئوليتي نميکند و طي آن ميتواند آزادانه با افراد خانواده، دوستان و... تعامل ايجاد کند و يا به طبيعت، مسجد و... برود.
- اصولاً تفريح، در زندگي انسان چه نقش و جايگاهي دارد؟
يکي از نکات بسيار مهمي که ما در بحث روانشناسي اجتماعي آن را دنبال ميکنيم، بحث اوقات فراغت است. در واقع، ميزان و کيفيت اوقات فراغت در هر جامعهاي، بهعنوان يکي از ملاکهاي مهم سلامت اجتماعي به حساب ميآيد. ما در اصطلاح تخصصي خودمان، انسان را يک موجود (Bio Psycho Social)- به معناي يک موجود زندهي داراي ابعاد رواني، اجتماعي- تعريف ميکنيم که البته در تعاريف جديد از سلامت اجتماعي، بُعد «معنويت» (Spirituality) هم به آن اضافه شده است؛ بنابراين، ميبينيم که اين چهار عامل (بُعد زيستي، رواني، اجتماعي و معنوي) در سلامت اجتماعي افراد، تأثير زيادي دارد. در واقع، افراد زماني (به اصطلاح عاميانه) حالشان خوب است که احساس کنند، ملاکهاي سلامت اجتماعي در فضاي زندگي و جامعهيشان به خوبي پياده ميشود. در اين ميان، اوقات فراغت، يکي از اصليترين مؤلفههاي اين رويکرد به شمار ميآيد که در شکلدهي به هر يک از اين ابعاد چهارگانه، نقش بسيار پُررنگي ايفا ميکند؛ مثلاً جامعهاي که به فرد فرصت کافي بدهد که استراحت کند و با آرامش سفر يا عبادت يا... کند و يا در عرصههاي مختلف اجتماعي، حاضر شود و تعامل مفيد برقرار کند، در واقع اين فرصت را فراهم آورده است که روان اين فرد، از يک روحيهي مطلوب و شادابي برخوردار شود تا بتواند به آن هشت ساعت کاري- که در حوزهي مسئوليتهاي اجتماعي او به حساب ميآيد- بپردازد. حالا اين تفريحها ميتواند در قالب استفاده از پارک، کتابخانه و ورزشگاهها باشد يا محلهايي که جوانها بتوانند هيجانهاي خودشان را تخليه کنند، و يا فضاهايي که خانوادهها بتوانند در آن تعاملات بيشتري با هم برقرار کنند و ارتباطات اعضاي خانواده را با هم تقويت کند و در نهايت، به تقويت روحيهي اميد و مثبتانديشي در افراد منجر شود. اين فضا عليرغم اينکه ميتواند اوقات فراغت ما را پُر کند، منجر به تقويت روحيهي تلاش، همدلي و حتي ايمان افراد خواهد شد؛ چرا که در بُعد عقيدتي هم، آدمي که از نظر رواني سالم باشد، ميتواند بندهي خوبي باشد و رفتار جامعهيار يا جامعهپسند داشته باشد. من اگر حالم خوب باشد، در خيابان به يک فقير کمک ميکنم يا افرادي را که زير باران ايستادهاند، سوار ماشينم ميکنم و... ولي اگر من يک انسان عصبي و ناراحت باشم، به دليل اشتغال ذهني بيش از حد، قطعاً ديگر دنيا و آدمهاي اطراف خودم را نميبينم و اصلاً نميفهمم که همدلي يعني چه!
اينجاست که نقش اوقات فراغت مشخص ميشود؛ به گونهاي که اگر امکانات جامعه، طوري طراحي شده باشد که من اوقات فراغتم را خوب سپري کنم، در نتيجه ميتوانم سلامت رواني (و حتي جسماني) بهتري داشته باشم، که آن هم منجر به سلامت اجتماعي در سطح جامعه و بروز رفتارهاي جامعهپسند از سوي افراد و خيلي چيزهاي ديگري- که با همديگر در ارتباط هستند- خواهد شد. اينکه ميگويم تفريح ميتواند با سلامت جسماني افراد هم رابطه داشته باشد، در نتايج تحقيقي است که نشان ميداد بيشتر سکتههاي قلبي در روزهاي دوشنبه (در ايران) رخ ميدهند، اين مسئله نشانهي اين است که هر چه به زمان تفريحها نزديکتر ميشويم، امکان وقوع حملههاي قلبي کمتر است.
- شرايط کشورهاي مختلف در اين خصوص چگونه است؟ آيا شاخصي وجود دارد که به ما نشان دهد، سطح تفريحها در يک جامعه از وضعيت مطلوبي برخوردار است يا با استفاده از آن بتوان مقايسهاي در اين زمينه بين کشورهاي مختلف انجام داد؟
از بُعد روانشناختي و بهويژه روانشناسي اجتماعي، يکي از ملاکهاي داشتن يک جامعهي سالم، برنامهريزي مناسب و دقيق براي اوقات فراغت مردم است. هر چه اين جامعه، استانداردهاي سلامت اجتماعي بهتر و بيشتري داشته باشد، در مقياسهاي بينالمللي، جامعهاي استانداردتر و مطلوبتر قلمداد خواهد شد.
مطالعات انجام شده، در بعضي از کشورها نشان ميدهند که شرايط اجتماعي به گونهاي است که ميانگين تفريح افراد را به صفر ميرساند؛ به گونهاي که مردم به هيچ وجه، اوقات فراغتي ندارند که بخواهند بخشي از آن را هم به تفريح اختصاص دهند. اين در حالي است که آمار رسمي (سال ٢٠١١) نشان ميدهند بعضي از کشورها مانند سوئد و دانمارک (که نور در آنها خيلي کم است) رتبههاي اول و دوم را در زمينهي شاخص شادي دارا هستند؛ اما کشوري مانند ايران (با اين همه پتانسيلها و جذابيتهاي طبيعي)، رتبهي نود را در اين ردهبندي به خود اختصاص داده است.
حديث نبوي داريم که خداوند گفته است به بندگان خوشرو و خوشخلق خود، يک خانه در بهشت اختصاص خواهد داد و يا اينکه ميفرمايد بندهي شاد من از هر دري از درهاي بهشت که بخواهد، ميتواند وارد آن شود؛ بنابراين، ميبينيم که دين ما هم بندهي شاد ميخواهد؛ چرا که اگر فرد عبوس و افسرده باشد، نميتواند بندگي کند؛ اما اگر حالش خوب باشد، بندهي خوبي است، به واسطهي اينکه به ديگران کمک ميکند و در تعاملات خود با ديگران، با خوشرويي و حُسن خلق برخورد ميکند.
- اينطور که از صحبتهاي شما فهميدم، سهم عمدهاي از تفريح سالم داشتن، منوط به اقدامهايي است که حکومتها در اين زمينه انجام ميدهند و خود افراد زياد در اين رابطه دخيل نيستند. درست است؟
درست است. يکي از وظايف دولتها، برنامهريزي مناسب به منظور فراهم کردن زمينههاي تفريح و گذراندن اوقات فراغت براي تمام اقشار جوامعشان است. جامعهاي که براي پُر کردن ابعاد مختلف اوقات فراغت مردمش برنامه نداشته باشد، جامعهي استانداردي نخواهد بود. ما حتي اگر بخواهيم از بُعد حقوقي هم به اين قضيه نگاه کنيم، ميبينيم که براساس حقوق بشر، انسانها يک حقي بر تفريح دارند. يعني وظيفهي دولتها، تأمين اين حق اوقات فراغت و تفريح براي مردم است.
بنابراين، من بحثم اين است که عدم ظرفيتسازي مناسب به منظور گذران اوقات فراغت، مردم جامعه را يا دچار رخوت و فرسودگي ميکند و يا آنها را به سمت تفريحهايي که از نظر عُرف ناسالم به شمار ميآيند، سوق ميدهد. مثال بسيار واضح آن هم اين است که شما اگر از شهرهاي بزرگ- که محل تمرکز مراکز تفريحي و سرگرمي است- به سمت شهرهاي کوچک برويد، ملاحظه ميکنيد که تفريح بسياري از جوانان آنها، کبوتربازي روي پشتبامهاست. البته اين را هم بگويم که نفس داشتن ارتباط با حيواناتي مثل کبوتر يا پرندگان تزييني ديگر و يا مثلاً ماهيهاي آکواريومي و... بد نيست و اتفاقاً من بهعنوان يک روانشناس، آن را خوب ميدانم و توصيه هم ميکنم؛ چون افرادي که اين گونه تفريحها را انجام ميدهند، آدمهاي خونگرمتري هستند؛ ولي وقتي شما جواني را بالاي پشتبام در حال کبوتربازي ميبينيد، به اين معنا نيست که او به دليل مزيت اين فعاليت نسبت به ديگر فعاليتها، دارد اين کار را انجام ميدهد، بلکه نشانهي اين است که در آن شهر، محلهاي تفريحي مانند سينما، ورزشگاه، پارک، رستوران و... يا ايجاد نشده است و يا اگر هم وجود دارد، فعال نيست.
حتماً شما هم با افرادي برخورد کردهايد که در لحظه زندگي ميکنند؛ يعني آدمهايي هستند که براي فردايشان زياد برنامهريزي نميکنند؛ چون احساس امنيت ميکنند؛ اما اگر افراد در جامعهاي که زندگي ميکنند، احساس امنيت نداشته باشند، دايم به آينده فکر ميکنند و به دنبال اين هستند که يک اندوختهاي براي فردايشان جمع کنند و از زمان حال، غافل ميشوند و از لحظهاي که در آن هستند، لذتي نميبرند. اين در حالي است که در فردا هم هيچ اتفاقي نميافتد.
در روانشناسي اجتماعي، يکسري خطاهاي شناختي داريم که يکي از آنها به «گذشتهي سنگلاخ، در برابر آيندهي طلايي» معروف است؛ يعني ما فکر ميکنيم که گذشته خيلي زمان بدي است و مثلاً اگر تا دو سال آينده من مدرک دکتراي خودم را بگيرم و استاد دانشگاه بشوم، اتفاق خيلي خوبي خواهد افتاد. اين يک باور و تصوير اشتباه است که آدمها دوست دارند اينطور فکر کنند؛ ولي شايد بشود گفت بيشتر به يک رؤيا شباهت دارد. بر فرض اينکه به اين آرزوهاي خود هم برسند، بايد ببينيم که چه تأثيري در زندگي آنها خواهد گذاشت و چه لذتي از شرايطي که در آن قرار ميگيرند، ميبرند يا اين شرايط، چه مقدار ميتواند آنها را به خدا نزديکتر کند.
- آيا در زمينهي تفريحها، ميتوان نسخهي واحدي براي جمع زيادي از افراد نوشت؟ يا اينکه براي هر کس با توجه به شرايطي که دارد، بايد فعاليت ويژهاي را بهعنوان تفريح تعريف کرد؟
اساساً انسان يک موجود با جنبههاي مختلف (زيستي، اجتماعي، مذهبي، فرهنگي، خانوادگي، رواني و...) است؛ بنابراين، نميتوان تفريحها را به نوع خاصي محدود کرد که مثلاً فقط تفريحهاي جسماني يا هنري يا مذهبي و... باشد. اين مسئله، به استناد شرايط اجتماعي و شخصيت افراد، با هم فرق ميکند. به استناد طبقهي اقتصادي، اجتماعي و به استناد فرهنگ و موضوعهاي سياسي، در کشورهاي متفاوت، نگاههاي متفاوتي به تفريح ميشود؛ همان طور که به استناد شخصيت افراد (به معناي عامل رواني) هم نوع تفريحها براي هر کس، ممکن است متفاوت با ديگري باشد؛ مثلاً يک شخصيت درونگرا، از مطالعهي يک کتاب يا تماشاي فيلم، بسيار بيشتر از بودن در جمع ديگران لذت ميبرد، اين در حالي است که يک شخصيت برونگرا، ممکن است در همان زمان لازم براي مطالعهي يک کتاب يا تماشاي يک فيلم، با سي نفر از دوستانش تماس حضوري يا تلفني داشته باشد. پس به استناد يک عامل ذاتي رواني و همچنين به استناد فرهنگ و طبقات اجتماعي و اقتصادي، نوع تفريحها هم ميتواند متفاوت باشد. براي مثال، اگر من از نظر مالي، امکانات مطلوبي داشته باشم و از نظر شخصيتي هم يک شخصيت برونگرا داشته باشم، ممکن است براي پُر کردن اوقات فراغت خودم به انجام تفريحهايي مانند سوارکاري، گُلف، تنيس، اسکي و... بپردازم. مطمئناً هيچ کدام از افراد برونگرا، بدشان نميآيد که اين گونه تفريحها را انجام دهند؛ اما گاهي اوقات شرايط اجتماعي هم انسان را به انجام تفريحهاي مشخصي سوق ميدهد.
البته خود مفهوم تفريح هم در طول تاريخ، دچار تحولهاي زيادي شده است. مثلاً پدر و مادرهاي ما در دوران کودکيشان طور ديگري تفريح ميکردهاند و تفريحها بيشتر جنبهي عمومي و دستهجمعي و دور هم جمع شدن داشتهاند، در حالي که زندگي آپارتماننشيني امروزي، آدمها را به انزوا کشانده است؛ انزوايي که ناشي از کوچکتر شدن فضاي خانهها، ناامني و... است و امکان تفريح کردن را از انسان شهري گرفته است.
حضور پُررنگ رسانهها هم اين وضعيت را تشديد کرده است. در کشوري که ضريب نفوذ ماهواره، اينترنت و ديگر رسانههاي ديجيتال در آن خيلي بالاست، مطمئناً سبک تفريحها و حتي زندگي مردم هم تحتالشعاع قرار ميگيرد؛ مثلاً من يادم هست که در دوران کودکي، دايم در کوچه فوتبال بازي ميکرديم، به طوري که گاهي اوقات همسايهها مجبور ميشدند که با خيس کردن زمين بازي، ما را روانهي خانههايمان کنند، در حالي که الآن يک دستگاه کامپيوتر يا پلياستيشن، کار تمام اين تفريحها را انجام ميدهد. اينطور است که ايرانيِ جمعگرايِ معاشرتيِ فرهنگيِ تعاملي، به سمت فردگرايي سوق داده ميشود و شاهد اين هستيم که آدمها ديگر حوصلهي همديگر را ندارند و همدليشان کم شده است و يکديگر را نميتوانند تحمل کنند.
- بهعنوان آخرين سؤال، لطفاً بفرماييد شما بهعنوان يک روانشناس اجتماعي، چه نوع تفريحهايي را براي پُر کردن اوقات فراغت به مردم توصيه ميکنيد؟
همان طور که گفتم، هر کسي با توجه به شرايط اجتماعي که در آن قرار گرفته يا نوع شخصيتي که دارد، نياز به تفريحهاي خاص خودش دارد؛ اما به طور کلي، بنده افزايش تعاملات خانوادگي را يکي از بهترين و تأثيرگذارترين فعاليتها براي پر کردن اوقات فراغت افراد ميدانم و آن را به همه توصيه ميکنم. همين که شخص با والدين يا همسر و فرزندانش و يا فاميلهاي درجهي دوم خود باشد، احساس خيلي خوبي به او ميدهد. احساس حمايتي که از دل اين گونه تعاملات بيرون ميآيد، خيلي مهم است و در اين دنياي غريب- که آدم احساس ميکند در آن گم شده است- موجب افزايش روحيهي فرد ميشود.
- با تشکر از فرصتي که در اختيار ما قرار داديد.